تبليغاتX
بنام مهربانی که ستایش کردنش خود نعمت است

بنام تو که در آن روز که در پیشگاهت خواهم ایستاد

توسط:مسیحی

اگر آسمان را به زمین و زمین را بر اسمان بیاورید...،مسیح خداوند است و زنده است و بر صلیب رفته است شما با خورشید میخواهید بجنگید؟
خداوند من مسیح احتیاجی به من شمشیر من ندارد او غیور است خود از صلیب خود و کار خود دفاع می کند.
صدای پای مسیح نزدیک تر از دیروز است....مسیح به زودی با لشکر سماوی می آید.

 

با سلام

این دلایل اینجانب برای اینکه حضرت عیسی (ع) پیامبر خداست و آفریده او :

1. نه انکه مرا خداوندا خداوندا صدا می زند به ملکوت آسمان وارد می شود بلکه انکه اراده پدر آسمانی را بجا می آورد پس آن هنگام که مرا می گویید خداوندا خداوندا مگر به نام تو بشارت ندادیم  مگر بنام تو دیوان را بیرون نکردیم . آنگاه به شما خواهم گفت که دور شود ای ریاحکاران هرگز شمارا نشناختم .

2. اما هیچکس نمی داند چه روزی و چه ساعتی دنیا به آخر خواهد رسید ، حتی فرشتگان هم نمی دانند ، فرزند خدا نیز از آن بی خبر است . فقط پدرم خدا آن را می داند .

3. نزدیک به ساعت سه ، عیسی فریاد زده  گفت : (( ایلی ایلی لما سبقتنی )) یعنی (( خدای من ، خدای من ، چرا مرا تنها گذاشته ای ؟))

4. اگر بتوانید حقیقت را قبول کنید ، باید بگویم که یحیی همان الیاس نبی است که کتاب آسمانی می گوید می بایست بیاید .

 

دوست عزیزم آیا درست است کسی را خدا بدانیم که خود اطاعت کننده خدای دیگری است و ورود به سعاد ت ابدی را به شرط انجام اراده آن بداند ایا مگر این نیست که با همه شرایط ذکر شده ایا خود  او ایشان را ریاحکار نخوانده ؟ ایا خدایی که توسط آفریده خود که شیطان باشد آزمایش می گردد آیا شایسته ی  خدایست . عوامل آزمایش که که در این  کتاب نوشته شده ایا من انسان عادی که در هند و جاهای دیگر هم می بینم که هست . مثلا بودا هم در گرسنگی و هم از نظر پشت پا زدن به تمامی سلطنت  و شاهزادگی خود . این چیز عجیبی نیست نویسنده برای خدای شما گفته است . در بند دوم خدای شما از روز آخرت بی خبر است . اگر هم خدا باشد ایا این خدا شایسته است که دروغ بگوید در صورتی خدا بر همه چیز آگاه است . ایا خدایی که بنده خود را از دروغ منع می کند آیا صحیح است خود دروغ بگوید . در بند سوم این خدای شما بدنبال خدای دیگر می گردد . این خدای دیگر کیست  این خدا از کسی سخن می گوید که او را تنها گذاشته . من نمی دونم  چه دلیلی از این دلایل روشن تر بر کتمان خدا بودن عیسی(ع) . در سه انجیل متی  مرقس و لوقا این مورد ذکر شده باز هم چیزی که انسان رو در فکر فر می برد که نظر یوحنا است  که می گوید (( خداوندا من روح خود را به تو می سپارم )) و جان می سپرد . این دقیقا با سه انجیل دیگر  تفاوتی بسیار دارد . دوست گرامی  در بند چهارم عیسی یحیی را همان الیاس می داند در صورتی که خود یحیی در زمانی که فرسیسیان از او سوال کردند که ایا تو الیاس نبی هستی ایشان فرمودند نه . بعد پرسیدن تو مسیح هستی ایشان فرمودند نه و باز پرسیدن ایا تو همان پیامبری  فرمودند نه . این تفاوت خیلی جالب به نظر می رسه و حال اینکه دوستان عزیز این پیامبری که باز بعد از مسیح نامبرده شده کیست . که انها منتظر آمدن او بودن . دوست عزیز این چه از خود گذشتگی است در صورتی که این خدای شما می دانست که نمی میرد بلکه دوباره توانایی دارد که خود را زنده کند . ما بسیار انسان داریم بااینکه می دانند که مرگ پیان زندگی این دنیا هست با تمامی تمایلات که به این دنیا دارند از خودگذشتگی انجام می دهند که امثال مثل اینها در تاریخ و در اکثر نژادها و گروه ها مشخص است . این همه تناقضات این همه در هم ریختگی که در این گفته هاست و این هم دلیل برای کتمان خدایی عیسی (ع) ایا باز هم درست است که ما عیسی را خدا بدانیم . ا

 

 توسط:مسیحی

 

سلام ...اسلام شما هم جز جنگ در افغانستان و عراق هیچی به بار نیاورد...

همون اقای نصر الله با عث این خون ریزی هاست.در آئین مسیح هیچ جنگی نیست اما شما جنگ دارید در اسلام.
11 سپتامبر را فراموش کردید؟
ننگ بر جنگ... درود بر صلح.ننگ بر خون ریز......ننگ بر آئین خون...

 

توسط:دروغگوها

سلام شما همه دروغ گو هستین خدا ریشه عرب را از زمین بر دارد که جز کشتن چیزی سرش نست.

 

  

و اما جنگ :

 

دوستان گرامی که بنده رو دروغگو می دانید .  و بر آئین خون  ننگ می فرستی . جنگ با کی ایا محمد با قبیله همسایه جنگ کرد یا با کشور همسایه جنگ را شروع کرد ؟دوست عزیزم آیا تو می توانی بر روی خانواده خود شمشیر بکشی . او با خانواده خود کسانی که از یک خون و از یک گوشت بودن شمشیر کشید . اری جنگ بده  اما برای چی برا کشور گشایی . اری . اما محمد از این همه جنگ جز از دست دادن عزیزانش چی برایش در پی داشت . ثروت . پول . چی ؟ اره اگر عیسی 40 روز گرسنگی کشید محمد 3 سال کشید . اگر عیسی پادشاهی رو نقض کرد محمد در اوج پادشاهی از عادی ترین مردم فقیر تر بود . اری عیسی شما که درود خدا بر او باد  نخواست بر کاری خداوند را ازمایش کند . محمدرا می آزردن بر نداشتن موجزه ولی او یک قدم برنگشت . دخترانش بی شوهر گشتن فقط بخاطر اینکه همان اراده خدا را برگزید . دختران را زنده بگور می کردن . او به انها شخصیت داد همان ننگ را افتخار کرد تا جایی که اولین شهید اسلام زن است . اری . دوست مسیحی عزیز که از جنگ حرف می زنی که ننگ بر آن می فرستی یک نظر هم به عهد عتیقتون هم به اندازید تا متوجه بشین که چه بسیاری از پیامبرانی که قبول داری در راه خدا جنگ کردن و قو مهای مختلف را از سرزمین خود بیرون راندن . آیا دواد نبی جنگ نکرد . چطور این خدای شما در عهد عتیق از مهربانی و بر حذر بودن جنگ صحبت نمی کرد . چرا ان موقع به بنی اسرائیل نگفت که زیر سلطه فرعونیان باقی بمانید وقتی که با شلاق بر سر تو زدن دستشو ماچ کن . مگر رمیان با فرعونیان فرق داشتن که اگر به تو گفت یک میل بار حمل کن تو برایشان 2 میل ببر . مگر خدای یهوه شما با این عیسی فرق داره . که بعد از اینکه گوساله پرستی  کردن بجای اینکه بیاید وبر صلیب شود دستور میدهد که همدیگر را بگشند .

بله اسلام می گوید : حق گرفتنیست . کسی حق را نی دهد . خیلی جالب است که خود شما به ماهیت استحماری ایین مسحیت اشاره می کنید بله امثال این حرفهایی که شما زدید برای این بوده که که مردم را مسخ کنید بر این صلیب که اری اگر به بردگی کشیدنتون . اگه از خانه و کاشانه خود بیرونتان کردن . اگر امدن زن وفرزندتان را کشتن . خود را نیز تسلیم کن مگر ندیدی که مسیح چگونه خود را تسلیم   کرد و بر صلیب با رنج مرد تا به تو مظلوم بگوید این خواست اوست که این غنی باشد و تو فقیر این خواست اوست تا به تو بگوید این خواست اوست واگر تو بر خلاف این عمل قیام کنید بر خلاف اراده او عمل کرده ای . بپذیر خواست او را و زجر بکش همچون خدای خودت که بر صلیب شد که گناهانت بخشوده شود. اری این صلیب بوی استعمار می دهد . اری محمد کی آمد . بگویید ای مسحیا ن این محمد کی رسول شد . ان موقع خدایانتان پاپ ها و کشیشان بودن . شما حتی انجیل را در خانه نداشتید . اقای پرتستان تو کجا بودی اگر محمد نبود تو حق نداشتی که بگوی که زمین دور خورشید می چرخد . اری اقایون زرتشتی که خدای شما همون معبدان بودن و هر چه می گفتن باید انجام می شد. اری دین من بوی خون داره . چرا چون هرگاه خواست عدالتی بر پا شود . کشتن . علی در محراب کوفه . حسین در صحرای کربلا . و ... .  اری دوست من اما ثمره  شما چی بود ای آقای کاتولیک و ای ارتودکس . جز توجیح ظلم اربابان و ظالمان . خدای  شما فقط توسط پاپ وکشیش با شما صحبت می کرد . اری ای پرتستان . تو چی داشتی برای این مردم  دنیا . جز بردگی استعمار و استسمار و استحمار . استعمار انگلستان . استعمار پرتقال . استعمار فرانسه . مگر شما مسیحی نبودید . اری ای اقای پاپ که در یک روز 10000 نفر را دستور قتل عام دادی یادت نبود بنام همین مسیح است که این دوست مسیحی من منو از او می گوید . اری ای زرتشی که در معبدان تو در یک روز بیش از این رقم را در مورد مزدکیان پیاده کردند . اری این خدای من است که بعد از جنگ بدر فریاد بر می دارد که قلم دانشمند از خون شهید بالاتر است . کی ؟ زمانی که اصحاب محمد رسول پروز شده می آید از قلم صحبت می کند . برای  کی ؟ شما که دانشمندان رو آتش می زدید . خدای من دارد این را برای کسانی می گوید که افتخارشان شمشیر بود و باسوادشان را مسخره می کردند . برین تفکر کنید . اری این جهلی که در افغانستان و امثال این هست فکر کردینی ثمره کیست . از شما ست که بر ماست . مگر نکردین . مگر نیامدین اختلاف نانداختید . مگر نیامدید حدیث جهل نکردید . علامه ها درست نکردید . همفرها مگر نفرستادید تا واهبیت درست کند . اری ای مسیحی تو بودی . انگاه خدایت و مهربانی بر صلیب شده است کجا بود . حالا بعد از 1400 سال که در هر سال امدی زهرتو به اسلام ریختی از زبان خودت بنام مقدسین دین اسلام بر پیکره این باعظمت ضربه زدی . تاریخ درست کردی . همانطور که برای مسیح (ع) درست کردی تا توجیح کنی همان چیزها را که حاکمان دوست می دارد .

 

این آخوندا را نیز تو آوردی. آوردی تا اخرین ضربه ات را وارد کنی . اما این را بدان درختی که ریشه دارد اگر ببری جوانه می زند باز تنومند می شه .

 

 

اری تو خواهی امد ای عیسی . می دانم که می ایی . تا سجده کنی بر خدایت که مهربانست و قادر و آگاه بر تمامی امور آفرینش .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 11:50  توسط مصطفی  | 

بنام تو که چون تو نتوان جست

زن ، بر سر یک سه راهی ایستاده است و می نگرد .باید برود اما به کدام راه ؟ آری او باید انتخاب کند . او باید خویشتن خویش را با این انتخاب بسازد  .

او می نگرد به این سه راه با حسرت ، با دلخوری ، باز با ترس .

نظر به راه اول می دوزد . راهی کهنه و نخ نما شده . با انتخاب این راه باید بپذیرد که سرشتش شیطانی آفریده شده و تمامی وجودش سلاح نابودی است اوست که اگر نبود انسان از بهشت بیرون نمی شد و اگر او نبود تمامی مردان به بهشت می رفتن و خداوند به حق پرستش می شد . این زن می بیند آری اورا چنین می خوانند که از نیکهایش باید پرهیز کرد و از بدانش بخدا باید پناه برد . او باید خانه را پوشش خویش گرداند چون در خلقت تمام عورتند و مهر سکوت را بخاطر اینکه خدا او را جاهل آفریده است باید بر لبانش تحمل کند . دوباره فریاد« داماد خاک» است . دوباره سرود (( زن و اژده هر دو بر خاک به *** جهان پاک از این هردو نا پاک به )) را از این راه می شنود .با تمامی نفرت چشم از این راه بر می دارد و با استرس بسیار راه دوم را نظری می افکند .

راهی با اسفالت های نو ، با چراغ های رنگارنگ ، با جلوه هایی مسخ کننده . با شعارهای زیبا .آزادی آزادی آزادی . این زبان بسیار مهربان  که صدایش از چرخ دنده های سرمایه داری اورا می خواند و می خواهد از او بسازد و برای او ماسکی ساخته که این بار نیز اورا به بردگی بکشد با شعار آزادی . این بار گور و خاک نیست این بار بودن بعنوان یک وسیله است . زن می بیند از او چه ساخته اند . وسیله برای لذت و تبلیغ و استعمار و به ذلت کشیدن بشریت . می بیند او هست ولی بودنش نبودنست . ابزار است  ، وسیله است باز در دست دستگاه . اری این راه نیز برای زن همان راه پیشین است .

زن با نا امیدی و یاس باید راه سومی را بنگرد .اری او در این راه تابلو هایی می بیند پر از عکس زنها بر روی این تابلوها همراه با عکس هایش نامهایست که از شدت بزرگی سر هر مردی را به تعظیم وا می دارد اری زن امروز من مریم ها و فاطمه و خدیجه ها و سمیه ها و ... را می یابد که آزاد بودن و در آزادیشان چنان غرق بودن که شایسته سجده تمامی آفرینش . اری او مریم را می یابد . شایسته مادری یک پیامبر . و خدیجه ای را شایسته نام همسر ، هم رزم و مجاهد . آری اولین فردی که اسلام را پذیرفت او بود اولین کسی که هستی اش را مال اش را و زندگی بی دغدغه اش را فدا می کند او بوده است . اری او آزاد بود و در دریای عشق غرق . فاطمه می یابد فراتر از یک نام . مولودی که تولدش خود رسالت است . دختر که در هجرت مادر برای پدر مجاهد مادر می شود . هم رزمی که در کنار علی و حقانیت علی شهید می شود . مادری می یابد که پرورش دهنده شخصیتی است بنام حسین که امام میشود . پرورش دهنده  دختری بنام زینب بعنوان میراث دار او . و، و، وهای دیگر .

زن در مسیر سوم به خویشتنی می رسد بنام زن بودن . نه بعنوان ننگ بلکه به عنوان ارزش . اینجاست به ان تریبون ننگین که می گوید که هرجا جنگی و فتنه ای که در جهان بود جای پای زنی را خواهید یافت ، خواهد گفت : در هر جایی که مرد موفقی یافتی زنی پنهان اما مکمل بسیار موثر خواهی یافت . خدیجه در کنار محمد ، فاطمه کنار علی ، وزینب کنار حسین و مریم کنار عیسی و ... . زن دیگر پوشش اش را خود انتخاب می کند و عقیده اش را خود بر می گزیند .

 

زن دیگر آزاد است

بنام همیشه بخشنده و همیشه مهربان

 

مسلماً خدا براى مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ايمان ، و مردان و زنان عبادت پيشه، و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شكيبا ، و مردان و زنان فروتن ، و مردان و زنان صدقه دهنده ، و مردان و زنان روزه دار ، و مردان و زنان حفظ كننده خود از پليدى هاى جنسى ، و مردان و زنانى كه بسيار ياد خدا مي  كنند ، آمرزش و پاداشى بزرگ آماده كرده است . « احزاب آیه 35»

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 16:12  توسط مصطفی  | 

بنام مهربانی که در کلامش جز عشق و مهربانی نیافتم

حجاب

مقدمه :

با تفکر در این کلمه به یک ارزشی می رسیم که در طول سال از ارزش افتاده و به یک ضد ارزش در تفکر جوان امروز تبدیل شده است . صحبت در موردئ حجاب بحثی پیچیده و بسیار دشوار است .زیرا این مسئله از آغاز زندگی بشر بر روی زمین وجود داشته و تا امروز مسیر پر فراز و نشیبی را طی کرده است . برای شناخت واقعی این موضوع ما نیاز داریم به گذشته بر گشته و چگونگی شکل گیری و تکامل آن را بررسی کنیم . چیزی که من در اسلام یافتم قدرت اختیار است و ارج نهادن به این حق . متاسفانه سیر قرون وسطی اسلامی در ایران که متاسفانه با تاثیرات بسیاری که از مسحیت در صفویه به ان وارد شده و تا امروز ادامه پیدا کرده بر این مهم که در تمامی ایات قرآن به آن اشاره شده وخداوند حتی پیغمبر خود را از این امر نهی می کنه که حق اختیار را از مردم حتی با کلمات بگیره . من نمی دونم این احکام از من درآوردی که کجای قران آمده .

حجاب در لغت

با در نظر گرفتن ریشه کلمه حجاب به نکته بسیار جالبی می رسیم که چهره واقعی آن را برای ما آشکار میکند . حجاب از ریشه حجب می باشد که در زبان عامیانه ما نیز از عبارت حجب و حیا استفاده می کنیم . این کلمه شامل چندین زیر مجموعه می باشد که یکی از انها پوشش است . بسیاری از ما زمانی که صحبت از حجاب می کنیم در واقع در گفته ها و اندیشه هایمان حجاب را محدود به پوشش می کنیم در حالی که پوششش خود جزئی از حجاب می باشد .

محدودیت های عارض بر حجاب

1- محدود لغوی : پوشش خود بخشی از حجاب است و یکی از اقسام حجاب

2- محدودیت جنسی : طبق آیات و روایات حجاب محدود به جنس زن نمی باشد . هم زنان و هم مردان موظف بهحفظ حجاب هستند هر چند در بسیاری از ما از این اصل غافل شدیم و حجاب را منحصر به زن دانستیم

دراین مقاله تلاش شده است که به بازنگری در کلیات حجاب پرداخته شود .

نخستین پوشش

با مطالعه کتب آسمانی که اکنون در اختیار ماست به رازهای شگرفی پیرامون خلقت و داستان آفرینش دست می یابیم که از زیبایی و جذابیتی خاص برخوردار است . این جذابیت و زیبایی زمانی به  اوج خود می رسد که بین این کتب و به تبع آن ادیان آسمانی اشتراکاتی وجود دارد و از جمله این راز شگرف حکایت نخستین پوشش است .

با مطالعه در شرح آیات 19تا 26 سوره ی اعراف حکایت نخستین پوشش چنین ذکر شده است :

و [ گفتيم : ] اى آدم ! تو و همسرت در اين بهشت سكونت گيريد ، و از هر جا [ و هر نوع ميوه اى ] كه خواستيد بخوريد ، و به اين درخت نزديك مشويد كه ازستمكاران [ بر خود ] خواهيد شد . « 19» پس شيطان ، آن دو را وسوسه كرد تا آنچه از شرمگاه بدنشان بر آنان پوشيده بود نمايان كند ، [ وسوسه اش اين بود كه به هر دو ] گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرده مگر از اين جهت كه مبادا دو فرشته گرديد ، يا از جاودانان شويد . « 20» و براى هر دو سوگند سخت و استوار ياد كرد كه يقيناً من براى شما از خير خواهانم [ و قصد فريب شما را ندارم . ] « 21» پس آن دو را با مكر و فريب از مقام و منزلتشان فرود آورد [ و به خوردن درخت ممنوعه نزديك كرد ] ، هنگامي كه از آن درخت چشيدند ، شرمگاه بدنشان بر دو نفرشان نمايان شد و هر دو دست به كار چسبانيدن برگ [ درختان ] بهشت به خود شدند ; و پروردگارشان بر آن دو بانگ زد : آيا من شما را از آن درخت نهى نكردم، وبه شما نگفتم : بى ترديد شيطان براى شما دشمنى آشكار است؟! « 22»گفتند : پروردگارا ! ما بر خود ستم ورزيديم ، و اگر ما را نيامرزى و به ما رحم نكنى مسلماً از زيانكاران خواهيم بود . « 23» خدا فرمود : از اين جايگاه و مقام فرود آييد ، در حالى كه دشمن يكديگريد ، و براى شما در زمين تا مدتى قرارگاه و مايه برخوردارى است . « 24» پروردگار فرمود : در آن زندگى مي  كنيد ، و در آن مي  ميريد ، و از آن بيرون مي  آييد . « 25» اى فرزندان آدم ! ما لباسى كه شرمگاهتان را مي  پوشاند ، و لباسى فاخر و گران كه مايه زينت و جمال است ، براى شما نازل كرديم ; و لباس تقوا [ كه انسان را از آلودگى هاى ظاهر و باطن بازمي  دارد ] بهتر است ، و اين [ لباس كه با استفاده از آن انسان به سعادت ابدى مي  رسد ] از نشانه هاى خداست ، باشد كه متذكّر [ اين حقيقت ]شوند . « 26»

انسان توسط وسوی شیطان از میوه شجره ی ممنوعه می خورد و این عاملی برای نمایان شدن عورت آنها می شود پس از این آدم و هوا که خود را بی پوشش می ایبند با استفاده از برگ درختان برای خود پوششی می سازند که بتواند عورت خود را بپوشانند . بنابراین می توان نتیجه گرفت که :

1. میل به پوشش ذاتی است و اکتسابی نیست .

2. نخستین پوشش پس از فریب انسان توس شیطان و خوردن میوه شجره ممنوعه شکل گرفته است .

و جالب آنکه درتورات نیز به داستان مشابه بر میخوریم و حکایت از این دارد که میل پوششو ماجرای نخستین پوشش در ادیان دیگر نیز ذکر شده است . و نکته ای که لازم به ذکر می باشد خداوند خواست انسان  پوشش را به او معرفی می کند و از او می خواهد شرمگاهش را بپوشتند بانابراین پوشش یکی از بزرگترین الطاف الهی است .

حجاب تنها چادر نیست

باکمی تامل درآیات قرآن در می یابیم که حجاب صرفا پوشش نیست و تنها پوشش چادر نیست و از همه مهمتر آنکه حجاب مختص به جنس زن نمی باشد . در جامعه ما بسیار پیرامون حجاب بحث می شود و انواع و اقسام همایش ها و کتب ومقالات خود گویای این نکته است اما به راستی این مباحث ، هم اندیشی ها و تفکر ها و ... تا چه حد توانستهمشکلات ناشی از بد حجابی و ... را حل کند و تا چه حد توانسته ایم در کاهش بی حجابی و بد حجابی موفق باشیم ؟ از وضعیت فعلی زنان و مردان پاسخ امیدوار کننده ای را برای سوالات فوق نتیجه نمی گیرم . اگر این سلسله مباحث پیرامون حجاب قرار بود اثر گذار باشد وضعیت موجود (ضعف حجاب ) را شاهد نبودیم . در ریشه یابی و علت یابی این وضعیت به یک نکته بسیار مهم می رسیم و ان تعریف حجاب است . تعریفی که ما از حجاب داریم تریف کامکل و درستی نیست . دست کم تعریفی که بهجامعه منتقل کردیم تعریف درستی نبوده است از جمله ی این تعاریفات نادرست نصب و تبلیغ حجاب برتر است . در حالی که پوشش فقط دارای شرایط است نه یک شکل . گاهی ما اصلاحاتی به کار می بریم که در استعمال انها دقت نمی کنیم و این خود پیامد هایی سو را در بر دارد . چادر خود نوعی پوشش است . ممکن است در نظر نخست چنین به نظر برسد که مقصود تعرض به چادر است اما در واقع توضیح و تشریح واژه حجاب و اقسام آن است . در قرآن کریمما دعوت به حفظ حجاب شده ایم بنابر آنچه بر ما آموخته شده است . کنار از بحث چادر ، حجاب تنها پوشش نیز نیست و نکته ای جا دارد بر آن بسیار تاکید داشته باشیم محدودیتی است که برای حجاب قائل شدیم . حجاب هرگز صرفا چادر نبوده نه تنها حجاب بلکه پوشش نیز صرفا چادر نیست. پس چه قبل  و چه پس از ورود اسلام به ایران اقوام ایرانی پوشش خود را در همه ی دوران حفظ کرده اند و تنها در قرون اخیر چادر به عنوان نوعی پوشش رواج بسیار یافته است .

از جمله اقوام کرد ، لر ، ترک ، بلوچ همگی پوشش خود ار حفظ کرده اند بی انکه بخواهند تنها چادر استفاده کنند . پوشش این اقوام مزیت و برتری خاص داشته است که متاسفانه پوشش های کنونی  فاقد آن است .

1. ویژگی تنوع و زیبایی این پوشش ها

2. ویژگی تناسب محیطی

3. ویژگی متناسب بودن با نیاز دینی و اجتماعی

چادر شاید جوابگوی ویژگی سومی باشد ( نیار دینی و اجتماعی )ولی فاقد دو ویژگی دیگر است . چون این موضوع دچار ضعف های یاد شده بوده تاریخ مصرف پیدا کرده و در جامعه امروز ما حرفی برای گفتن ندارد . یک اشکال بسیار مهم که می توان به چادر گرفت همین است زیرا طی تفکر یک دوره پدید آمده موجب اختلال و انحراف در پوشش های بومی و سنتی گذشته و با سپری شدن زمان نقش آنها را کم کم کمرنگ و محو کرده است . نداشتن تنوع در رنگ و همچنین زیبایی خود دلیل بر علت عدم پذیرش چادر در حال حاضر است . برعکس اسلام که به پوشیدن لباس روشن تاکید بسیار دارد که هم از لحاظ روانشناسی قابل بحث است و هم از لحاظ بهداشت ، چادر این مسئله را از بین برده است .

مزیت های لباسهای بومی که در چادر نیست ویژگی اقلیمی و جغرافیایی آن است که در کنار ویژگی های دیگر بسیار مهم و قابل تامل است . درایران آب و هوا و شرایط محیطی بسیار متنوع است که یک پوشش واحد پاسخگوی این شرایط نیستند .

حجاب فعل فرا جنسی است

پوشش در طول تاریخ برای زن و مرد یکسان بوده و شبا هتهای آن چنان زیاد بوده که در تحقیقات باستان شناسی و تاریخی دانشمندان را دچار مشکل کرده است . و با دقت در کلام خدا در قرآن به این مهم می رسیم اما چیزی که امروزه از آن فاصله گرفتین این تفکر است بطور مثال کت و شلوار که سوقات غرب برای پوشش مرد ماست جایگزین پوشش سنتی اش گشته ، اما این تحولات در  غرب همزمان با تحولات در پوشش زن بوده است . خیلی جالب است که ما پوشش غربی را برای مرد می پسندیم ولی برای زن نه . در صورتی انها با هم به این تکامل رسیدن  اما ما روش  حجاب را از مرد مبرا دانستیم به زن انحصار کردیم .

 

حجاب در قرآن  

 

اى فرزندان آدم ! ما لباسى كه شرمگاهتان را مي  پوشاند ، و لباسى فاخر و گران كه مايه زينت و جمال است ، براى شما نازل كرديم ; و لباس تقوا [ كه انسان را از آلودگى هاى ظاهر و باطن بازمي  دارد ] بهتر است ، و اين [ لباس كه با استفاده از آن انسان به سعادت ابدى مي  رسد ] از نشانه هاى خداست ، باشد كه متذكّر [ اين حقيقت ] شوند.

خدای متعال در سوره ی نور انواع و جزئیات حجاب را بر می شمارد

نگاه :

خدا می فرماید :

به مردان مؤمن بگو : چشمان خود را [ از آنچه حرام است مانند ديدن زنان نامحرم و عورت ديگران ] فرو بندند ، و شرمگاه خود را حفظ كنند ، اين براى آنان پاكيزه تر است ، قطعاً خدا به كارهايى كه انجام مي  دهند ، آگاه است . « 30» و به زنان باايمان بگو : چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند ، و شرمگاه خود را حفظ كنند ، ...

« 30»

نگاه کردن هم خود شمال حجاب می شود که در صورتی این قسم از حجاب وجود نداشته باشد خود باعث بسیاری از مشکلات اجتماعی می گرد

گوش و زبان:

شنیدن و صحبت کردن نیز خود از اقسام حجاب است که با مثالی که در زمان بوجود امدن این تاریخ قرآن به ان پرداخته نتیجه و مهم بودن بر توجه به رعایت این دو نیز بسیار زیباست . یک صحبت چگونه می تواند تاثیرات بدی در جامعه داشته باشد . باز هم خدادر ایاتش چنین اهمیت ان را بیان می کند :

خدا شما را اندرز مي  دهد كه اگر ايمان داريد ، هرگز مانند آن را [ در حقّ كسى ]تكرار نكنيد . « 17» و خدا آيات [ خود ] را براى شما بيان مي  كند ، و خدا دانا و حكيم است . « 18»

 
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 12:8  توسط مصطفی  | 

بنام خداوند عادل

دوستان سلام

نمی خوام تعصب وار وارد بحث صحبتهای شخصیتی بشم که برای خیلی از مسیحیان داری ارج ومقامیست . اما چند تا سوال دارم که خوشحال میشم که دوستان مسیحی به اینها پاسخ بدهند .

۱- اول اینکه چرا شخص پاپ از دروان گذشته کلیسا وپاپ هایی که قبل از ایشان می زیستن برای مثال استفاده نمی کن .ایا مگر ایشان جنایتهای که کردن کم بوده ؟ شاید مسمانان بودن که کلیسا هارو می چرخاندن .

۲- شخص پاپ شاید بیشتر از همه ماها کتاب تورات رو مطالعه فرمودن . میشه بپرسم چرا ایشان امثالی مثل داود نبی و موسی و و وهای دیگر رو که ازطرف خدا به جنگ پرداختن زیز سوال نمی برند ؟

۴- چرا خدایی که در تورات انقدر سخت گیر وخشن است می اید به صلیب میشود تا گناهان بنگان گنه کارشان از بین برود ؟ پس انسانهای گذشته مثل قم عاد و لوط و ووهای دیگر ایا نباید موجب لطف خداوند قرار می گرفتن ؟ داستان ابراهیم وفرشتگان که برای مجازات قوم لوط امدن رو مطالعه بفرمایید .

۵- وباز هم سوالی که هیچ موقع جوابی نداشت . کجای تاریخ این محبت مسیحی را می شود یافت ؟

۶- مگر زرتشت نجنگید ؟ شخصی که چندین قرن با محمد فاصله دارد .

خیلی دوست دارم که دلیل اینگونه صحبت کردن پاپ رو بدونم .

دوستانی که می خواهن جواب بدن به این سوالات چه مسلمان چه مسیحی و یا هردینی دیگر لطفا به اعتقادات کاری نداشته باشند و دلایشون بصورت یک گفتگوی سالم بیان کنن .

ممنون

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 12:55  توسط مصطفی  | 

بنام خدایی که عشقش هرگز غروبی ندارد

دوستان عزیز سلام

پیشنیاز :

باید بگم همه ما محتاجیم که یک بار در عمرمونم شده یک سری به تاریخ ادیان بزنیم و بسیار جالبه . امروز می خواهم مرحله اغازین مقالم که مربوط به دوران قبل از تاریخ و ادیانهای قبل از ان است  و چگونگی مذهب و نگرش انها به مسئله شفاعت که من بسیار جالب برای این کلمه یک کلمه بسیار مهم در این تاریخ پیدا کردم که ما امروزه به ان قدرت شفاعت در انسانهایی خاص قلمداد می کنیم . چیز خیلی جالب در بشر نخستین و بشر تاریخی و تا الان هم شما می بینید که وجود دارد مسئله مذهب است که این بیانگر ان است که مذهب لازمه زندگی هر انسان بوده  و هست .

نگرش مذهب در ادایان قبل از تاریخ :

خوب برای رسیدن به هدفمان باید لابه لای این هدف ابتدا مذهب مورد نظر را شناخت و در ان تفکر کرد . یکی از ابتدا ترین مذاهب مذهب فتیشیسم است که باستان شناسان در غارهایی که محل عبادت این مذهب بود سنگریزهایی را پیدا کردند که با یک نخ به هم وصل شده بود و مردم گرونده به ان مذهب برای تقدس بر روی انها دست می کشیدن . (متاسفانه بنده نمی توانم در اینجا به صورت کلی به این ادیان بپردازم اما انهایی که علاقمند به ادیان شناسی باشند شاید با مطالعه این مجموعه مقاله من خود به دنبال تحقیق کامل در مورد این ادیانها برن و نتیجه گیری کام تری از برداشتهای بنده حقیر داشته باشن .)نوع دیگر از ادیانهای بدوی ( انسانهای ابتدایی یا وحشی ) انیمیسم است که اعقاد به روح پرستی داشتن . و  برای ارواح احترام خاصی قائل می شدند . مثلا اعتقاد بر این داشتن که انسانها بعد از مرگشان روحشان در کنار قبرشان از جسم او محافظت می کند و هر که به ان مرده احانت یا دشمنی کند روح او به مجازاتش اقدام می کند و درمقابل اگر درکنار قبر او غذا بگذارد موجب خوشنودی روح او شده و ان روح در کارها و شکار به ایشان کمک می کنن . ایشان همیطور اعتقاد بر این دارند که ارواح پس از مرگ در جسم اشیا و جانوران به حیات خود باقی می مانن و یا به اسمانها به دیگر ارواح می پیوندن ( شاید باورتان نشه که ما در فرهنگ  دو نسل پیش خود که اکثرا بی سواد بودن این نوع تفکرات را دارند.  برای من سابقا که منزل پدر بزرگم می رفتیم یک نوع پروانهای بزرگی بعضی اوقات در روز پنجشنبه در خانه دیده می شدن که پدر بزرگ ومادربزرگم به ما می گفتن که این احتمالا روح فعلانی هست که شما رادوست دارد و خوشحال شده که شما امدین و امده به شما سر بزنه واقعا جالبه علم چقدر می تونه زیبا حقایق رابه تصویربکشه . ما بعد از این همه سال هنوز هم  این تفکرات  با چشم می توانیم ببینم ) و نوع جالب دیگر از مذهب توتمیسم است که انسانها در این مذهب اعتقاد به پرستش یک نوع حیوان هستن که هر قبیله ای حیوانی را برای پرستش دارد و خود را به شکل و ظاهر ایشان در می اورد . اینها هم اعتقاد به روح پرستی دارند اما نوع نگاهشان این نیست که این حیوان موجود مقدسیس بلکه اعتقاد بر این دارند روح جدشان در این حیوان است و ما هنوز هم توتم پرستی را در بعضی از قبایل هندی می بینیم که گاو می پرستن انها گوشت گاو را برای خوردن حرام میدانن . اینها همه بیان سریع از بعضی از ادیان های بدوی بوده که به ان پرداختم . اما مسئله مهم در در این ادیانها تقدس در بعضی از اشیا یا حیوانات یا ... است که دارای قوه ی جادویی و مرموز و مافوق بشریست . خیلی جالبه که باز ما در این ادیانها در می یابیم که یک سری از اشیا دارای قدرت خاصیست وبقیه اشیا دارای قدرت خاصی نیستن که اگر جسم فاقد ان قدرت به اشیا مقدسه برخورد کند صاحب قدرت ان اشیا یا موجب برکت  ان می شود که ما امروزه نیز می توان از این نمونه مثال بزنیم که من برای شما مثال خواهم اورد . در این اشیا خاص چیزی یا روحی است به نام "مانا " که موجب می شود که با دست زدن به ان و بوسیدن ان یا مواد خوراکی که به ان تبرک یافته موجب می شود که انسان از این قدرت برای رفع نیازهای خود استفاد کند . خوب چیزی که من می خواهم از این ادیان برای هدفم بیان کنم چیست ؟ بر می گردیم به عصر خودمان و تاثیر مانا و موجودیت مانا را در ادیانها مدرن و تاریخی خودمون می جوییم و این نتیجه گیری من است از این مقاله و از این ادیانها :

از خودمون شروع می کنم بعد به ادیانهای دیگر می پردازم :

من برقم شغل پدرم بسیار جاهای ایران را دیدم وگشتم وزندگی کردم و الان از این موضوع بسیار خوشحالم . در شهرستان بوشهر قدم گاهی است بنام عباس علی که مردم بومی این استان اعتقاد به این دارن که حضرت ابوالفضل در زمان حیاتشان به انجا امده و بر ان درخت تکیه زده و انجا دارای برکاتیست و مردم رو اگر بیاید انجا ببینده که چگونه به نضر ونیاز در ان مکان می پردازن مات و مبهوت می شین و شک می کنید اینها مسلمانن . ببین که چه جالب مانا اتفاق افتاده . در وجود این حضرت یک روح مقدس بوده که با تکیه بر ان درخت موجب تقدس ان درخت شده . ببین ما در قرن ۲۱ همون چیزهایی را پیدا می کنیم که تو ماقبل تاریخ موجود بوده . مردم به این عبادتگاه می روند و از این عبادتگاه حاجت نیز میگیرند . که همان انسان وحیشی هم می گرفت . ما زیاد از این موارد داریم . اجیل مشکل گوشا و نبات متبرک و مهر کربلا  ... . نضری که برای امام حسین میدیم . القابی را که به امامانمون می دیم مثل معصومیت و قدرت شفاعت . تجلیل و تمجید از نوعی مانا هست در ایشان که ما رابجای تشخیص نوع زندگی و شخصیت ایشان به یک نوع انسانپرسی مدرن سوق می دهد که نه سودی در زندگی اجتماعی ما دارد و نه نقشی دراجتماع زندگیما . به همین نمونه ها دین خودم ومکتبم اکتفا می کنم که ومابقی را به بحثهای اینده می گذارم که می خواهم بطوری کامل به این نوع مقدس گرایی ها بپردازم .

اما مسحیت که اعتقاد به غیر انسانی بودن حضرت مسیح ( ع) دارندکه باز همون ماناست ایشان اعقاددارن  چون ایشان فرزند خداست در شام اخر مقداری از شرابیکه ایشان خورده باقیست و در اختیار پاپ است و اینها این باقی مانده را هر دفعه زره ای با اب مخلوط می کنن و در قدح بزرگ می ریزند و باز از ان قدح در قدح دیگر که موجب مقدس شدن ان اب میشود و می خورند و این کار ادامه دارد تا حالا . ایشان وقتی که از این اب مقدس شده میخورن حامل روح مقدس مسیح می شوند و به این معنی ایشان را روحانی می نامن . ببینید چگونه مانا تشکیل شد . چون مسیح مقدس بوده و از ان شراب خورده پس ان شراب نیز مقدس است و ابی که با ان شراب امیخته شود مقدس می گردد . وکسی که از ان هم می نوشد دارای قوه روحانی می شود

زرتشتیان عزیز و ایرانیان باستان :

شما شاهنامه حکیم فردوسی را مطالعه کنید . ببیند که  ماناهای بسیاری را  می توانید پیدا کنید . همین فرح خدای که بر پادشاهان دوره های مختلف بخصوص ساسانی بیان می دارد و ایشانرا صاحب منزلت وجانشین خدا می داند یک نوع ماناست .

خوب خیلی از این  مانا ها را می توان درتمامی ادیان یافت که در موقع پرداختن به این ادیانها به انچه که من حقیروذهن ناپخته من امکان می دهد می پردازم

نتیجه گیری امروز :        تفکر در مانا

خوب تا بعد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 12:26  توسط مصطفی  | 

سلام

باید بگم که چند صبایی است که بسیار مشغول به خواندن کتابم .این وبلاگ نویسی هر چه خوبی داشته باشه یک خوبی داره که اونم اینکه ادم رو می فهمونه همنوز هیچی نمی دون و بسیار به دانستن موحتاجه .

مسئله که تا امروز بسیار با ان دست به گریبانم مسئله شفاعت و امثال ان در ادیان است که در تمامی ادیان جز به انحتاط کشیدن ان ادیان ثمره ای  نمی توان برای ان قائل شد فعلا بسیار رو این موضوع دارم مطالعه میکنم تا یک مقاله جامع  از تمامی ادیان بخصوص اسلام وتشیع که خود به ان هستم ارائه بدهم . این نوشتم که از شما دوستان از هر دینی و هر فرقه ای که هستین. چه موافق چه مخالف .برای تکمیل تفکراتم بر عقیده شفاعت در هر دینی برای استفاده از منابع فکری و راهنمایی شما دوستان گرامی استفاده کنم .

باید بگم که این مقاله پیرامون پست گذشتم است .اما یک بی عدالتی خاصی است در پست گذشتم که فقط از مسیحیت انتقاد شده و تمامی ادیان بخصوص تشیع در اسلام و در بعض موارد مسلمان سنی هم بر ان تکیه دارن و دینهای دیگر به ان می پردازن نام برده نشد . بر این شدم که با کامل کردن مقاله جهتی که دوستان به هر نحوی به پست پیشین دادن خود با بیان حقیقی اصلاح کنم . دوستانی که علاقه مندن حال به عنوان موافق یا مخالف در این زمینه با تکیه بر هر دینی می توانن که صحبتهای خودشون در نظرات یا به ایمیل اینجانب ارسال کنن .

باتشکر فراوان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 9:10  توسط مصطفی  | 

بنام پاینده مطلق

با سلام

این تصاویر تقدیم می کنم به مسیحیان عزیز و دوباره به دوست عزیزم محمد  

اینان فرزندان فرزندان شیعه هستن ( علی و عدالت )

اری مسیحیان عزیزم بیاید محبت عیسی مسیح راکه با مصلب شدن به اقای بوش و خانوم رایس عشق و محبت را اموخته و گناهان ایشان را بر صلیب متهمل شده بیابید . این است اموزهای مسیح .

شاید دوباره بیاید و به صلیب خودش را بسپرد که یهودیان صهیونیس بخشوده شوند . 

 

اری ای فرزندان موسی که فرعونیان زمانه خویشین .

و اما من ای یهود و مسیحی و سنی بدان که  نام من مکتب من در طول تاریخ رنگ خون دارد

من علی رنگ خون مهرابم

من حسین رنگ خون کربلام

من .... رنگ خونم

و من کربلای لبنانم . 

نام را مادر عدالت گذاشت

و گهوارم را خاک .

من شیعه هستم .

جرمم نه

عمرم کوتاه اما همچون مسیح جاوید .

بر صلیب نشده ام بلکه برای نامم مصلبم .

نه...

داغ شنیدن اری را بر دلت خواهم گذاشت .

شیعه من و اسلامم را با نه شناختم

نه و هرگز نه. علی گفت نه. حسین گفت نه

لبنان گفن نه .من هم نه  

نه

Israeli girls sign gifts for Lebanese

و باز هم نه

 

درود خدا بر مسیح (ع)

که پیامبر خداست

لازم ذکر است که تمامی صحبتهای اینجانب اصلا پیرامون افرادی که خود را ضد مسیح و یا بعضی از دوستانی که با تعصب به تفکرات مسحیت می پردازن . بلکه تصور بی جای مسیحیان عزیز وتبلیغات ایشان از محبت که در صلیب می بینن .

و یک سوال

دوستان مسیحی چرا نمی توان در طول تاریخ پس از ظهور مسیح (ع) دورانی را پیدا کرد که این صلیب موجب اسایش و صلح ارامش برای مردم جهان بوده باشد ؟

لطفا پاسخ دهید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 15:31  توسط مصطفی  | 

بنام بخشاینده مهربان

با سلام

در ابتدا این متن راتقدیم می کنم به دوست عزیزم محمد

و به تمامی کسانی که از تحجر اسلامی نه اسلام دلخوری فروان دارند .

پدر و مادر چه بسیار متهم شدی و از خود نپرسید چرا . پدر و مادرم چه بسیار ناندیشدی که چه داری به من یاد می دهی . اری کلامت بوی خشک تازیانهای تحجر را میداد . و از من چه ساختی با این تازیانها . امروز چه از من باقیست جز سردرگمی و فرار از خویشتن . من خدا را انگونه که تو به من فهماندی دوست ندارم .به کدامین دین مرا خواندی که اینگونه تشنه خدایی دگرم . من این خدای ستمگری که تورا وا می دارد که دروغ بگویی . ظلم کنی و من را صبح هنگام با لقد از خواب به مهمانی خداوندت بیدار کنی نمی خواهم . من از تکرار کلمات که نمی دانم چه هست بزارم و قران را برای انکه نمیتوانم بفهم نمی خواهم چون تو خواستی که نفهم . اری ای پدارانم و ای مادرانم که کاش از شیردادنو غذا دادنم دریغ می کردین و من را اینگونه در هلاکت عصرم قرار نمی دادین . من دین شما را نمی خواهم من خدای ستمگرشما را هرگز ستایش نخواهم کرد . من می روم تا خدایی که خود حسش می کنم پیدایش کنم . اری شما هرگز خودتان قران نفهمید و هرگز به من نگفتی بفهم فقط گفتی ستایش کن و بوسه بزن . تو نگفتی برای چه بخوان نمازت را چون خود هم نمی دانستی برای چه میخوانی . شما فقط گفتین بخوان . من از این همه تعصب بیزارم . من خواهم رفت . من علی را انگونه که تو به من شناساندی نمی شناسم . فرشته ای که ازاسمان برایم امده باشد . من دیگر برای انهاگریه نخواهم کرد که تمامی دنیا را به گریه برای خودم می خوانم که این چنین هلاکم کردین . من حسین مظلوم و ستمدیده شما را نخواهم شناخت که با یک قطره اشک برای او بهشتی ارزانی شود . اری پدر ومادرم من شما را در حالی دیدم که دروغ می گفتین و  غیبت می کردین و ووو های دیگر اما تا محرمی می امد اشک می ریختین تا حسین شفاهت گناهان کردهتان را کند .من این خدای بی انصافی که شما می گوید نمی خواهم درک کنم . به بت خانه مسجد شما نخواهم امد که در صف اولش انسانهای را می یابی که گناهانشان را همواره در روز تکرار می کنن من در صف نزول خواران و دزدان و فاسقان قرار نخواهم گرفت . من به حج نخواهم رفت خانه دوست من در خودم است درقلبم . اری اوست که می گوید بر هر جا سجده کنی بر من سجده کردی . اوس که همیشه می گوید بامن است و مرا می بیند و مواظب من است . تو رفتی و ناندیشیدی برای چه رفتی فقط لقبی به اسمت اضافه کردن . اما تو همان بودی که قبلا بودی . خانه خدای من کنار کارتون خواب هاست تو کجا رفتی که اون رو ببینی . خدای من تو خونه ان مستجری هست که با ضربه در خانه اش که می زنی لرزه اندامش  دیدنیست . خدای من خانه اش پیش یتیمانیس که لباسهای کنه ات را به انها ارزانی می داری . من کعبه تو را نمی خواهم . من در کنار انها سجده می کنم  . چون محمد را در کنار انها یافتم . چون علی را در شبانگاهان در کنار چاهی یافتم که در ان با او صحبت می کرد . من حسینی را یافتم که عشقش . چشمش را از دنیا کور می کند . اری پدر و مادرم دیگر شما متهم نیستین .

شما محکومین عصر ما هستین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 10:46  توسط مصطفی  | 

بنام خدا ان یار همیشه مهربان

با سلام

انسان همواره برای تسکین درد و نیاز معنوی خود نسبت به سر چشمه و اصل خویش تکاپوها ودقدقهای بسیاری داشته که نتها نتوانسته مرحمی برای دردش پیدا کنه بلکه به بیراهه گام می نهد . با مطالعه تاریخ و شکل گیری ان می توان نیاز و بوجود امدن ادیان را درک کرد . انسان که بر عکس حضرت ادم ان یار مهربان را ندیده وفقط دردی در خود احساس می کنه که درمانش را نمی یابد . این تکاپو به تفکری غیر صحیح و افراتی تبدیل می شه که انسان را بسیار وبسیار از خود و اصالت خویش باز می دارد به نحوی که از چوب و سنگ و گل مجسمه ای میسازد که شاید تسکینی باشد بر دردش . اما این سنگ و گل مانند قاب عکسی از اوست که فقط یاد او را برای ما زنده می کند . نه تنها مرحمی نیست بر این زخم که اتشی بر ان می شود نقش ادیان اینجا مشخص می گردد که ان مهربان پیکی می فرستد که انسان بر خود ستم مدار خارج شو از این همه درد از این فقان بیرون شو که من تورا می بینم و همجا در کنار تو هستم اینجاست و به سوی من باز خواهی گشت . ادیان با ترمیم تفکرات بشر و واقع نگری انسان را در مسیر درست قرار می دهند اما انسان همیشه بر خود ستم می کند و با کنار گذاشتن و نپذیرفتن هموار بر جهل خود پا فشاری می کند که ما می بینیم خداوند هیچ موقعه و زمانی دست از اصلاح بندگان خویش بر نداشته با مطالعه بر کتابهای ادیانهای مختلف از اوستا و تورات تا قران می توان درک درست خود را از این فقان دانست . اما با شکل گیری ادیانها در طول تاریخ ما همواره می بینیم قشر خاصی وارد می شوند که باز مسیر واقعی به انحراف میرود و دین گرایی به یک شغل و تخصوص تبدیل می شود که نقش عمومی و همه گیری ان را تبدیل به انحصار گرایی به قشر خاص می شود . این قشر همراه تفکر خود را به عوام می خورانن و دین مسیر خود را از دست می دهد که ما در تمامی ادیان ها انسانهایی را می بینیم که شاغل در این کارند اما هیچ پیامبری را شما نمی یابید که از مشاغل بیرون بیاد بلکه از عادی ترین قشر بر می خیزن . این تفکرات این قشر خاص تا جایی جوابگو می شود اما چو محدود و انحصاری می شود تاریخ مصرف پیدا می کند و به تعصب و انحراف کشیده می شود که تاریخ با تمامی صفحاتش حاکی از این اختلافات و جنگهای ادیانیست ( لازم به ذکر است که امروزه در تمامی صفحات اینترنتی و بلاگها از این مثالها بسیارند) . دین که نجات دهند بود شکل دیگری می گیر د تا بدان صورت که رویاروی بشر قرار می گیرد . مثالهای زیادی همچون دوره وسطی که نمونه بارزی در تاریخ حکمرانی ادیان می توان گفت . امروزه می توان بسیار روشن این اختلافات را دید که حتی افرادی با تعصب و بی تفکری خویش حتی خواندن کتابهای دیگر حرام خلاف و حتی مجازاتی برای تفکر وخواندن در این مباحث گذاشته می شود و انسان را همواره بسوی تعصبگرای و تکبر نسبت به ادیان دیگر می راند حال با گذشت زمان و کم شدن سطح اطلاعات قشر اعوام با دیگر قشرها این تعصب شکل دیگری می گیرد که متعصب خود منتقد می شود و باز می بینی که امروزه نقش دین انچنان کمرنگ می شود که بجای اصلاح به تظاهر تبدل میگردد و این تظاهر اغاز تفکری جدید می کند که این دین فقط تظاهر است پس همین بوده و تحجر است وباید دور ریخته شود اینجاست که حتی انسان به گذشته بر نمی گردد همان جا همه چیز را دور می ریزد به نام ضد تحجر . که همواره علت پدید امدن شکل انسان در غرب را می توان عمکرد نادرست ادیانها دانست ( باز تذکری باید داد که جهان سوم نیز با کمی تاخیر در راه پیوستن به غرب است چون هنوز در مرحله تظاهر قرار دارد ) افیون مذهب چنین خصاراتی بر پیکره انسان می زند که انسان را که حداقل درد خود را می شناخت به بیراههای می کشاند نتنها به این درد نمی پردازد بلکه خود درد می شود بر پیکره انسانیت . تاریخ گواه این همه درد است اما اسلام دینی که هیچ موقع تاریک نخواهد شد نوعی دیگر به انحراف می رود تفکرات افراتی و تجحر قشر متعصب دینی که بخصوص روحانیون هستن با تفکراتشان قشر عوام را به این بیراهه هدایت می کنن به صورتی که مسلمانی می سازند در حد تظاهر مسلمانی . انگیزه پرورش و دانش اندوزی در دین اسلام امروزه به تظاهر واجب و بی اثر تبدیل می شود که نسل جدیدی پدید می ارد ( نسل ما ) که به کلی همه چیز را کنار می گذارد . که قران وسیله هدایت تبدیل به مقدسه ای می شود که با نگاه کردن به ایاتش حتی اگر نتوانیم معنی ان را بدانیم موجب صواب و کمال انسان می شود و پدران ماامدن نگاه کردن اما هیچ درک نکردن و تظاهر را به ما به میراث نهادن و اما نماز شمشیر برنده نفس و گناه وسیله ورشی دینی می گردد و انسانهای که مقام والای انسانیشان را فهمیده ان و رسیده ان فرشته زاده و معصوم زاده و خدا زاده می شود این تعصبات تا به جایی کشیده می شود که تفکری به وجود می اوردکه خدا بنده می شود ( علی الله ی ها ) . عجب حمکتی دارد خداوند . اما خدا ان یار مهربان چیزی می گمارد که همه چیز را از زهن انسان می شورد . کعبه ساخته ابراهیم و اسماعیل را خانه خود می گمارد و می گوید بیایید این خانه من اینست . میروی و می بینی هیچ نیست نه بتی نه جسمی نه علی نه مسیح نه هیچ کس دیگر فقط اوست این است انقلابی که خدا از رفتن به مکه صحبت می کند . ان یار می گوید بنگر این خانه من است کدام از انهایی که می گویی اینجاست نه بت نه مسیح نه علی که من باشم. طبر ابراهیم است این خانه . بشکن این بتها را بیرون شین از این فقان و دین همه شما را دوست دارم نماز بر پا کن که اگر می خواهی ارامش یابی بیا خارج شو ار تظاهر کلمات به من بگو هر انچه می خواهی من نیازی به عبادت تو ندارم بیا تسکین یاب که وصال نزدیک است . ای دوستان مسیحی تعصب را دور بریزین . ای یهودیان کنار بگذارید تفکراتان را و ای مسلمان مسلمانی پیشه کنید .

خوب با تمامی این صحبتها نسل که خود داریم بسیار حرف برای گفتن داره که در پستهای بعدی تا جایی که من حقیر بدانم می نویسم و محتاج با اموختنم که هیچ نمی دانم .

تابعد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 15:23  توسط مصطفی  | 

بنام مهربانی که خود توبه به من اموخت  و خود توبه ام را پذیرفت

باز سلام

پیش گفته :

"" خدا افرینش را برقرار میکند و بعد انسان را از خاک و لجن می افریند بعد بر و ارج می دهد و از روح خود بر او می دمد بعد به فرشتگان می گوید بر انسان سجده کنید و همه سجده می کنن به جز شیطان رانده شده ""

با این پیشنه خدا انسان را همراه با جفتش می گوید به هر جا که می خواهی برو و هر چه می خواهی بخور بجز ان درخت ممنوعه که اگر بخوری از ستمکاران خواهی شد . تمامی ادیان به شیوه خاصی این داستان را شرح میدهند و در اکثر موارد مشترکن با تفاوتهایی اندک . شیطان انسان را می فریبد و می گوید اگر از ان میوه بخوری همچون خدا خواهی شد و بینش خدایی خواهی یافت . انسان و جفتش فریب می خورند و از زیانکاران می شود . اینجاست که خدا می گوید انسان همواره به خود ظلم می کند و ما هرگز به ان ستم وسخت گیری نمی کنیم . ( البته تورات شیطان را مار بیان کرده که همسر انسان را می فریبد تا از ان میوه بخورد و به انسان بدهد) . خداوند باز به انسان عنایت می کند و خود به انسان توبه می اموزد و انسان توبه می کند و توبه انسان را می پذیرد اما انسان را برای اثبات توبه اش بر زمین می نهد  و از کنارش دور می کند  . انسان در غربت و بیاد یار خود که همواره در کنارش با مقام و ارزشی خواست زندگی می کرد   در غم وناله و گوشه نشینی می کند . خوب با این گفته ها حال این انسان غریب همواره به یاد خدایی است که در قلبش و در همجا او را می خواند ادم او را در کنار خود دید پس می دانسته چه از دست داده چه یاری از کنارش دور شده اما  انسان همواره برای تسکین این دردش اصالت و ریشه خود را فراموش کرده که همانطور که در تاریخ می بنیم حتی به پرستش بت هایی می پرداخته که خود با دست خود ساخته تا تسکینی شود بر درد هجران ان یارش . مثالهای زیادی می شود در این وصف این هجران اورد که همچون شعر و هنر که همواره با روح درارتباط می باشن . انسان همان بتی که می سازد و یا نقاشی که می کشد که بیاد ان غمست به یاد غربت است .به یاد موطن و یار و اصلیت خویش می گردد.

بشنو این نی ، چون حکایت میکند

                                         ازجدائیها شکایت میکند
کزنیستان تا مرا ببریده اند

                                         ازنفیرم ، مرد وزن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه ازفراق

                                          تا بگویم شرح درد اشتیاق


هرکسی کو دورماند از اصل خویش 

                                          بازجوید روزگار وصل خویش

انسان همواره برای پیدا کردن یار خود به هر تفکری سر می زند و تا اورا  بیابد تا این تفکر شکل دیگری می گیرد که از اصالت و درستی بر خوردار نمی گردد و ما می بینیم که بت پرستان یا فرقه های دیگر که خدا را جسم یا شیعی یا .... می پندارند در جهل خود پا فشاری می کنن چوناین تفکر به عادتی مورثی و وراستی تبدیل می شود که فاقد حقیقت خویش است .( خوب اینجا لازم به ذکر است که ما از پدایش ادیان یاد اوریی داشته باشیم که خدا همراه انسان را رها نساخته برای  هدایت او انسانهایی که خود بینشی وسیع و بلندی دارند را براین می گمارد تا اصالت انسانی انسان را ترمیم و اصلاح نمایند .) اما با گذشت زمان نگرش جدید درتفکر انسان غربت زده  رو می اورد که انسان را بر این می دارد که که اصالت خود را به فراموشی سپرده و این نیاز را ه امور مادی و طبیعی تبدیل کرده تا بجایی که انسان را زاده دست طبیعت وفاقد هر گونه رسالتی می داند اما باز هم نمی شود . برای غلبه بر طبیعت می کوشد و هنر را تبدیل به صنعت می کند تا جایگاه معنوی خود را بفراموشی سپرد . باز نمی شود . چون انسان سرچشمه وجودی خود را از جایی دگر گرفته

اتشست این بانگ نای و نیست باد

                                      هرکه این اتش ندارد نیست باد

اتش عشقست کاندر نی فتاد

                                     جوشش عشقست کاندر می فتاد

خوب اینها همه زمینه بود برای پرداخت به انسان در عصر خودمان و من سعی دارم در ادامه پستهای بعدی به این مهم بپردازم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 11:47  توسط مصطفی  |